وقتی که دلت میگیره نمیدانی چیکار کنی . اول از همه میخوای از مکانی که هستی بیرون بیایی و خودت را از فضای فعلی خارج کنی و با نگاه کردن به دور و اطرافت سعی در تغییر فکرت از اوضاع کنونی خود باشی ولی با دیدن دنیای بیرون از و افسوس و آه های بیشماری که ناخواسته از ته دلت خارج می شود نمیتواند تسکین دهنده خوبی برای شما باشد.

به دنبال راه حلی می گردی ولی رفته رفته روشنی روز به تاریکی می گراید و در همین حال و احوال است که انگار دنیا و همه چیز دست به دست هم داده که اطراف و فکر تو را تاریک کنند و دیواره ای از غم و ناراحتی برای شما ایجاد کند.

می بینی با هیچ چیز نمیتوانی حالات درونی خود را صفا دهی و منتظر روزنه امیدی هستی که خودت خبر نداری از کجا و بوسیله چه کسی و یا چه شیئی به تو خواهد رسید.

در همین راستا این تنها حس امید است که به شما روحیه میدهد که با توجه به تحمل این حالات سخت روحی خود به پیش بروید.

اگر خداوند متعال این امید را در دل ما انسانها قرار نمیداد هیچ کس تحمل حتی کوچکترین ناراحتی را نمی توانست داشته باشد. انسان در هر شرایط بنا به غرایض درونی خود با گذشت زمان خود را سازگار محیط و عالم فعلی می کند  . هرچند که چاره ای نیست و باید امیدوار شد.